مهمترین عناوین خبری
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
۱۰:۵۸ - ۲۰ مرداد ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۵۰۴۷۷۰
چهره ها در سینما و تلویزیون

دایان کیتون، بازیگری که فرهنگ لباس پوشیدن را تغییر داد

دایان کیتون,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران
لباس‌هایش قبل از خودش می‌آیند، این جمله را من درباره دایان کیتون شنیده بودم؛ اما تا‌زمانی‌که او را ندیده بودم متوجه معنای آن نشده بودم، اگر بخواهم توضیح بدهم باید بگویم که وقتی او را می‌بینید شاید بهترین توصیفی که پیدا کنید این باشد که او خیلی دایان کیتونی است، درواقع او به‌نوعی الگوی خاص‌بودن است، حالا هم به‌اندازه همیشه... .

از اواخر دهه ۷۰، زمانی که او واژه استایل شلخته، را وارد کتاب واژگان مُد کرد، تقریبا همیشه از او به‌عنوان یکی از الگوهای تأثیرگذار روی مد و سلایق عمومی نام برده می‌شود.

 

او در اواخر همین دهه در فیلم آنی‌هال درخشید (فیلم‌نامه این فیلم را نامزدش در آن زمان یعنی «وودی آلن» نوشته بود و اساس داستان اقتباسی بود از رابطه غریب این دو در آن مقطع) و از آن پس هم شیوه لباس‌پوشیدنش بسیار معروف شد.

 

او چه می‌پوشید؟ مخلوطی از لباس‌های زنانه و مردانه، پیراهن یا کت و‌ شلوار با کراوات و کمربند و کلاه مردانه و زنجیر و انگشتر و عینک و کفش زنانه و... حالا البته کلاه‌های مردانه هنوز نمادی از نوع لباس‌پوشیدن خاص او محسوب می‌شوند.

 

الهام‌بخش او در این کلاه خاص، «آرور کلمان»، بازیگر فرانسوی است: «او را سر صحنه فیلم پدرخوانده دیدم (کیتون در آن فیلم نقش کی را بازی می‌کرد، دختری که با مایکل کورلئونه ازدواج کرد. نقش مایکل را آل پاچینو، یکی دیگر از نامزدهای سابق او بازی می‌کرد).

 

 دایان کیتون,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

 

او کلاه یکی از بازیگران مرد را برداشته بود و همیشه آن را روی سر می‌گذاشت. به خودم گفتم من هم باید چنین کلاهی سرم بگذارم. برای همین به گوودویل و ساپی میت رفتم و چند کلاه مردانه به شکل‌های مختلف خریدم...». البته حالا برند بارون‌هت کلاه‌هایی تولید می‌کند که مخصوص اوست و البته همه آنها در بازار هم پرفروش می‌شوند.

 

لباس‌های خاصِ یک مدل خاص

 

شلوارهای او هم خاص هستند، کاملا «آنی‌هال» با یک کمربند مثل کمربند وزنه‌بردارها که طراح لباس او طراحی کرده است. پیراهن راه‌راه سیاه و سفید با چند زنجیر بزرگ و یک یقه سفت ایستاده هم خاص به نظر می‌رسد.

 

زیورآلاتش هم خاص است، چند دستبند و انگشترهای بزرگ و البته بسیار متفاوت با هم و یک مچ‌بند (بعضی از آنها اصل نیستند، در جعبه جواهراتم هر چیزی را که به نظرم ست باشد، برمی‌دارم و با هم استفاده می‌کنم).

 

موهایش تا سر شانه و نقره‌ای خاکستری است، چشمانش در پشت عینک سیاه و سفید می‌درخشد، حالت صورتش گاه به‌گونه‌ای است که احساس می‌کنی کاملا سرگرم شده و سرحال است و لحظاتی بعد حس می‌کنی همه‌چیز برای او بی‌معنی است.

 

می‌گویند بخشی از شخصیت او این است که خود را معلق بین رهایی و تردید و همیشه در حالت از‌دست‌دادن نشان دهد، درعین‌حال که به‌شدت دوست دارد از خودش صحبت کند، به‌دلیل همین ویژگی‌ها رابطه خیلی خوبی با رسانه‌ها ندارد.

 

هنگامی که درباره فیلم جدیدش، Hampstead (که از جمعه ۲۳ ژوئن اکران آن آغاز شده است) حرف می‌زند، صدایش آرام است و خیلی شور و هیجانی از خود نشان نمی‌دهد.

 

او در این فیلم نقش یک خانم بیوه آمریکایی در لندن را بازی می‌کند که بر اثر یک اتفاق با مردی گریزان از دیگران و انزواگزیده (برندان گلیسون) که برای ۱۷ سال خودش را در خانه و دور از دیگران حبس کرده آشنا می‌شود.

 

 

«من فیلم‌نامه رابرت فستینگر را خیلی دوست داشتم، چراکه درباره زنی هم‌سن من (۷۱ ساله) بود، کسی که خودش و معنای زندگی را گم کرده و یک روح سرگردان است و پس از آن ناگهان معجزه اتفاق می‌افتد.

 

مثل وقتی که ما بی‌دلیل یک کار را انجام می‌دهیم و همان کار به‌ظاهر بی‌معنی بدل به فرصتی می‌شود که اجازه تغییر را به ما می‌دهد. این حالت فیلم‌نامه و توصیف این شرایط انسانی را دوست دارم».

 

با این حرف‌هایش حس می‌کنم در‌حال‌حاضر هیچ‌چیز عاشقانه‌ای در زندگی او وجود ندارد، هرچند شاید یک نوع دیگر از شادی در زندگی او باشد، یعنی لذت مادربودن. او ۲۰ سال قبل یک دختر را که حالا ۲۱ساله است، دکستر و بعد از آن یک پسر، دوک را که حالا ۱۶ساله است، به فرزندخواندگی پذیرفت.

 

 دایان کیتون,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

 

ناگهان، احساس پوچی

 

از او می‌پرسم با تمام بالا وپایین‌‌شدن‌های مادربودن و تضاد آن با شغلش، حالا احساس می‌کند که رابطه مادر و فرزندی کاملا برای او تحقق یافته است؟ «بله، قطعا، اما خب همه مادران لحظاتی از نگرانی و اضطراب و حتی حس پوچی را در زندگی‌شان تجربه می‌کنند»، پس از کمی مکث ادامه می‌دهد: «این عجیب‌ترین احساس ممکن است.

 

همیشه حس خوبی‌ داری و مطمئنی کار درست را انجام می‌دهی، اما ناگهان حس می‌کنی نکند همه‌چیز بی‌فایده و پوچ است. این باعث ناراحتی من می‌شود. دائم به این فکر می‌کنم که آیا آنها خوب زندگی می‌کنند و آیا درست فکر می‌کنند؟ آیا همه‌چیز درست خواهد بود؟».

 

کیتون خیلی اوقات تک‌‌سیلابی است و بسیاری از سؤال‌ها را با تک‌جمله پاسخ می‌دهد (آیا شما احساس پیری می‌کنید؟ بله... آیا فکر می‌کنی این فیلم فقط مخصوص افراد مسن است؟ نه) گاه انگار روح آنی‌هال در جسم او حلول می‌کند و بدل به آدمی متفاوت می‌شود، با کلامی غنی و پر از جزئیات و البته گاه شاید کمی نامفهوم، انگار که دارد بلندبلند فکر می‌کند.

 

 

در مقطعی از صحبت، بحث ما به مورد بیماری بولیما (حرص غذا‌خوردن) می‌رسد که او در حدود ۳۰ سالگی، زمانی که نامزد وودی آلن بود، از آن رنج می‌برد. «آن‌موقع تمام سعی خودم را می‌کردم که یک سوراخ بزرگ را پر کنم. اشتیاق زیادی برای خوردن داشتم.

 

یک ولع پایان‌ناپذیر... نه برای یک غذای خاص، این ولع را برای همه‌چیز داشتم. نمی‌توانم آن را توضیح بدهم، توضیح آن خیلی سخت است. هنوز هم نمی‌دانم چرا این‌گونه بود، اما باید به شما بگویم چطور متوقف شدم. برای پنج روز در هفته برای مشاوره نزد یک خانم رفتم. وضعیتم واقعا بد بود، اما آن مشاوره‌ها من را نجات داد».

 

آیا وودی آلن درباره آن بیماری اطلاع داشت؟ «نه، نه، هیچ‌کس نمی‌دانست. من واقعا این موضوع را از همه مخفی کرده بودم، اما از او درباره این مشاور پرسیدم... خب، بله، شاید هم موضوع را می‌دانست، اما مطمئن نیستم. فکر کنم در یک مکالمه از او پرسیدم: شاید من باید پیش مشاور... آیا کسی را می‌شناسی؟».

 

«مدتی طولانی نزد مشاور می‌رفتم. از همه‌چیز حرف می‌زدم اما نه از موضوع اصلی، تا اینکه یک روز روی صندلی دراز کشیدم، به او نگاه نکردم و درنهایت همه آن حرف‌های درونی‌ام را بیرون ریختم. گفتم: «می‌دونی چیه؟ من این‌جوری هستم و هرگز هم تغییر نخواهم کرد... هرگز نمی‌تونم خودم رو متوقف کنم... او اصلا چیزی نگفت. فقط اجازه داد من حرف بزنم. من حرف زدم و حرف زدم و بالاخره احساس راحتی کردم، چون بالاخره اعتراف کرده بودم. باید بگویم من نابغه مخفی‌کردن چیزها هستم...».

 

البته رژیم غذایی او غیرمعمول باقی ماند: «گوشت و ماهی را از رژیم غذایی‌ام حذف کردم. چیزی که باقی ماند غلات بود و آجیل و پنیر. باید بگویم که وضعیت من خیلی عجیب بود. خب وقتی مشکل بولمیای شما - که سه سال در تمام لحظات همراهتان بوده- از بین می‌رود، رابطه شما با غذا عجیب می‌شود. ممکن است هر چیزی برای شما بدل به غذایی شود که اصلا نمی‌توانید بخورید.

 

 دایان کیتون,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

 

من تا مدت‌ها عجیب غذا می‌خوردم».کیتون در سانتا آنای کالیفرنیا، به‌عنوان بزرگ‌ترین فرزند از میان چهار خواهر و برادر بزرگ شد. پدرش جک هال، مهندس عمران و مادرش دوروتی یک عکاس آماتور اما به‌شدت نوجو بود.

 

در ۱۳سالگی، کیتون از مادرش خواست هزینه کند تا در کلاس‌های کنی آیکن که در تولیدات هنری محلی بود، درس بازیگری بگیرد: «اما کنی علاقه‌ای به من نداشت و استعدادی در من نمی‌دید و هرگز من را در هیچ کاری به کار نگرفت. خب طبیعی بود که من هم به‌شدت ناامید شدم..

 

 

مادرم به کنی ماجرای ناراحتی من را گفت و او هم به مادرم گفت من باید به کلاس‌های مدل‌شدن بروم، زیرا به نظر او نه خوب به نظر می‌رسیدم و نه خوب می‌توانستم رفتار کنم. به نظر او باید چیزهایی یاد می‌گرفتم تا زنانه‌تر و شیک‌تر به نظر برسم. این حرف‌هایش من را دیوانه کرد و از آن به بعد دیگر به کلاس‌هایش نرفتم».

 

گریز از اجتماع

 

دایان کیتون معتقد است همان مشاوره‌ها و درمان روان‌کاوی بوده که به او کمک کرده است بر گرایش‌های ضد اجتماعی غلبه کند؛ اما این کار سخت بوده و تلاش بسیاری نیاز داشته: «من واقعا برای زندگی در اجتماع و داشتن یک زندگی اجتماعی واقعی مناسب نبودم.

 

فکر می‌کنم این از صفات خانوادگی ما بود. دوست داشتم کمی از دیگران جدا و خیلی اوقات را در انزوا باشم. من جوانی نبودم که تحصیل را تمام کند و وارد اجتماع شود و کار کند و روابط اجتماعی داشته باشد.

 

 

بلد نبودم دوست پیدا کنم و گروه و ‌دارودسته خودم را داشته باشم. البته چند دوست پیدا کردم و با آنها زمان می‌گذراندم، اما با وجود آنها هم هنوز وقت زیادی را تنهایی می‌گذراندم».

 

در این جای بحث یاد خاطره‌ای از دوران کودکی می‌افتد که می‌گوید آن را فقط برای یکی، دو نفر تعریف کرده است. این خانواده هر آخر هفته به لاگونا بیچ می‌رفتند، زیرا پدر از آن غواصانی بود که اقیانوس را دوست دارند.

 

یک روز، آنها در ساحل بودند و شاهد یک میهمانی شلوغ در یک چادر نسبتا بزرگ: «مردم غذا می‌خوردند و شوخی می‌کردند و می‌خندیدند. یادم هست با خودم فکر کردم چرا زندگی ما این‌طور نیست؟ چرا ما از این میهمانی‌ها نمی‌رویم... این آغاز درک من درباره این موضوع بود که ما واقعا اجتماعی نبودیم. ما مهربان بودیم، اما اجتماعی نه...».

 

 دایان کیتون,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

 

احساس مفید بودن

 

او پس از گذر از ۳۰سالگی راهی برای اجتماعی‌شدن پیدا کرد که هم حس حضور در اجتماع را به او می‌داد و هم حس مهربان‌بودن را و البته او را دچار هراس هم نمی‌کرد.

 

کیتون در آن مقطع به‌عنوان خیّر و همراه بنیادهای نیکوکاری در بیمارستان‌ها و خانه‌های سالمندان حضور می‌یافت و نقش همدم را برای افراد سال‌خورده یا درگیر با بیماری‌های صعب‌العلاج بازی می‌کرد: «حس می‌کردم باید کاری بکنم، هم برای خودم و هم برای دیگران، حضور در بیمارستان‌ها برایم سخت نبود، چون هم زمان چندانی را از من نمی‌گرفت و هم باعث می‌شد دائما تمرین مهربان‌بودن و سرگرم‌کننده‌بودن و شنونده خوبی‌ بودن بکنم..».

 

 

در‌حال‌حاضر او مشغول تجربه حالتی مشابه آن دوران در زندگی واقعی‌اش است، او چند روز هفته را به عیادت برادرش می‌رود که دچار مشکل دمانس ناشی از آلزایمر است و در مرکز نگهداری بیماران دچار اختلال‌های شناختی کالور سیتی بستری است: «فقط به دیدن برادرم نمی‌روم. آنجا بیماران زیادی هستند که با خیلی از آنها و اعضای خانواده‌شان دوست شده‌ام و به آنها سر می‌زنم و احساس مفید‌بودن و کار درست را انجام‌دادن می‌کنم».دایان کیتون همیشه مادرش را به‌خاطر خلق‌و‌خوی هنرمندانه و نیز همراهی با کارهای عجیب‌و‌غریب دختر بزرگش ستایش می‌کند. او می‌گوید مادرش همیشه «همراه دیوانه‌بازی‌های من بود و حتی من را تشویق می‌کرد...».

 

 

کیتون بخشی از شیوه لباس‌پوشیدن عجیب‌و‌غریبش را که بعدا الگویی برای بسیاری از جوانان و اصلا سبکی خاص در مد شد، مدیون مادرش می‌داند. کیتون به صنعت مد و سبک لباس‌پوشیدن اهمیت می‌دهد و معتقد است حیطه این صنعت حتی گسترده‌تر از سینماست، او مقایسه جالبی بین شهرهای لندن و لس‌آنجلس درباره سبک و سیاق لباس‌پوشیدن مردم عادی دارد: «به نظر من لندن پایتخت سبک لباس‌پوشیدن خیابانی است.

 

در این شهر مردم هر روز که سر کار می‌روند در انتخاب لباس خود دقت می‌کنند و هر فرد سبک لباس‌پوشیدن خاص خودش را دارد.

 

 

لزوما هم افراد ثروتمند نیستند؛ اما در هر میزان درآمدی که باشند، سبکی مناسب شخصیت و فکر خودشان پیدا می‌کنند؛ اما در لس‌آنجلس تقریبا کسی سبک خاصی از لباس‌پوشیدن ندارد، مگر آدم‌های مشهور و سلبریتی‌ها...؛ یعنی افرادی که همیشه مورد توجه هستند و خب خیلی‌ها هم سعی می‌کنند درست مثل آنها لباس بپوشند...».

 

از او می‌پرسم هنوز هم خیلی به موضوع انتخاب لباس و ظاهرش اهمیت می‌دهد؟ و آیا هنوز هم در این زمینه احساس اطمینان‌نداشتن و تردید دارد؟ پاسخ سؤالم را با حالتی دقیقا آنی‌هال‌وار می‌دهد: «خب فرار از درگیری با این موضوع برای من ممکن نیست؛ اجتناب‌ناپذیر است...

 

 دایان کیتون,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

 

موضوع فقط درباره لباس‌پوشیدن نیست. همه زندگی ما با قطعیت‌نداشتن و با تردید درآمیخته، هیچ‌کس را پیدا نمی‌کنی که بتواند از تردیدهای پشت سر هم دور بماند. خب طبیعی است که وقتی در هیچ موردی تردید نداشته باشی خیلی خوب است، اما خب نمی‌شود...».

 

زندگی وقت فکر کردن به آدم نمی‌دهد

 

درنهایت مصاحبه را با این سؤال به پایان می‌برم که پس از همه مشکلاتی که پشت سر گذاشته و تجربیاتی که از سر گذرانده، آیا در‌حال‌حاضر خودش را خوشحال ارزیابی می‌کند؟ برای جواب سؤال وضعیت نشستن خود را تغییر داد، صاف روی لبه صندلی نشست، به چشمان من نگاه کرد و گفت: «خب نه، واقعا نه، من حتی نمی‌دانم خوشبختی دقیقا یعنی چه، وقتی کسی از من می‌پرسد خوشحالی یا خوشبختی نمی‌دانم درباره چه چیزی حرف می‌زند.

 

 

هیچ‌کس خوشحال نیست، نمی‌تواند خوشحال باشد، اما شما مشغول زندگی‌کردن هستید و زندگی‌کردن خیلی به شما وقت فکر‌کردن نمی‌دهد. البته چیزهایی هستند که مثل معجزه هستند، می‌دانید... چیزهایی که ممکن است یک روز در زندگی ما را خیلی مهم و متفاوت کنند، روزهایی که احساس خوشبختی خواهید کرد، اما درمجموع... نمی‌دانم درباره این سؤال چه باید بگویم...».

 

در اینجا توقف کرد و پس از چند لحظه ادامه داد: «به نظر من این یک سؤال مسخره است، زیرا هیچ‌کس واقعا نمی‌تواند خوشحال و خوشبخت باشد، اگر شما خوشحال هستید، به نظر من از لحاظ ذهنی بیمار هستید. منظورم این است که چیزهای غم‌انگیز بسیار زیادی در زندگی وجود دارند...».

 

امیر صدری

 

 

bartarinha.ir
  • 17
  • 1
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش