شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
۱۹:۴۹ - ۲۰ آبان ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۸۰۵۱۸۱
چهره ها در سینما و تلویزیون

شورشِ شاکردوست

شاکردوست,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران
«خفگی» و نقش صحرا مشرقی در کارنامه الناز شاکردوست یگانه است و حتما تا سال های سال به آن آدرس داده می شود.این بازیگر بارها برای نقشی متفاوت دورخیز کرد که در«خفگی»مزد تلاش خود را گرفت. شخصیت صحرا را آنالیز کردیم تا پی به ریزه کاری بازی شاکردوست ببریم.

به گزارش تسنیم، صحرا مشرقی سرپرستار یک تیمارستان و دود ۳۳ سال سن دارد.مجرد است و قیافه زیبایی ندارد. آرام و شمرده حرف می زند و کلا رفتارش توام با خونسردی است. پدرش را از دست داده و زیر دست ناپدری بزرگ شده.برای خود خانه ای اجاره کرده و به تنهایی زندگی می کند ولی از پس مخارج زندگی بر نمی آید. با هیچ کس جز یک دوست مراوده ندارد.

 

تنهایی

موقعیت صحرا:سکانس ابتدایی «خفه گی» که در واقع جزو نماهای پایانی است و با تمهید کارگردانی به ابتدای فیلم منتقل شده، بخوبی گویای تنهایی صحر است: یک خانه بدون چیدمان و یک دختر تنها. خیلی زود او را در تیمارستان می بینیم اما رابطه اش با همکاران در حد رتق و فتق کارهاست و نشانی از دوستی با دیگران در رفتارش نمی بینیم.

 

بازی شاکردوست:بازیگر برای نشان دادن سردی رابطه اش با دیگران از دو ابزار استفاده می کند: دیالوگ های کوتاه و زبان بدن. یعنی برای پیشبرد کارش از تک واژه ها و اشاره دست و سر کمک می گیرد. استمرار این شیوه باعث می شود همان اول فیلم متوجه شویم، با یک شخصیت آدم گریز مواجهیم که حتی نمی تواند با مسول اصلی اش ارتباطی منطقی برقرار کند.

 

ترس

موقعیت صحرا:جمع گریزی صحرا ریشه در کودکی اش دارد. زیر دست ناپدری بزرگ شده و بخاطر رفتار بد او از آدم ها می ترسد. در چند مورد گذشته صحرا پیش کشیده می شود و مخاطب پی می برد او از تاریکی و فضای بسته هراس دارد. نشانه ها می گوید بین کودکی او ، ناپدری، تاریکی و فضای بسته ارتباطی هست که منجر به ترس شده.

 

بازی شاکردوست:یکی از سختی های الناز شاکردوست نمایش باورپذیر ترس صحرا است. آن هم ترسی که ریشه در آزارهای کودکی دارد و حالا به شکل غیرطبیعی عوارضش را نشان می دهد. بازیگر گاهی با دیالوگ و در بیشتر موارد از طریق میمیک چهره این ترس را به معرض نمایش می گذارد. نمونه عینی اش وقتی است که برق قطع می شود و او پله ها را دو تا یکی می کند و پایش ترک بر می دارد. نمایی که درازکش روی زمین افتاده و مسعود (نوید محمد زاده) با نور کنارش نشسته ، مهم ترین جایی است که شاکردوست مفهوم ترس کودکی را بازی می کند. لبش اندکی حرکت دارد، صورتش سنگ شده و نم اشکی گوشه چشم اوست. بریده بریده توضیح می دهد درونش چه می گذرد.

 

کمبود محبت

موقعیت صحرا:ناپدری، نداشتنن خواهر و برادر، کودکی هولناک و ... نتیجه اش چیزی نمی شود جز کمبود محبت. از آن سو صحرا یاد نگرفته چطور با آدم ها ارتباط برقرار کند؛ رفتارش سرد است و گاهی بی تفاوت. از همین رو وقتی گرمای محبت همسایه اش (ماهایا پطروسیان) را می بیند به سوی او می غلتد. سبک زندگی او باب طبعش نیست اما گویا چاره ای جز ادامه این رابطه ندارد.

 

بازی شاکردوست:کارگردان و بازیگر در نشان دادن کمبود محبت صحرا هوشمندانه رفتار می کنند. به این معنا که صحرا اگرچه کمبود محبت دارد اما از آن طرف راه مراوده را بلد نیست و اصلا نمی داند چطور محبت کند و محبت بگیرد. پس طبیعی است که در فیلم فقط یک بار شاهد پناه بردن به همسایه باشیم. شاکردوست این مفهوم را (کمبود محبت و ناتوانی در ابراز محبت) را با رفتار و صورت سردش نشان مان می دهد.

 

عدم اعتماد به نفس

موقعیت صحرا:موقعیتی که شخصیت از سر گذرانده و نیز بخاطر ظاهری که دارد منجر به از بین رفتن اعتماد به نفس او شده. او یاد نگرفته چطور مهرورزی کند و چگونه محبوب باشد، صورتش بیش از اندازه کک و مک دارد و ... طبیعی است وقتی مردی جوان او را ستایش می کند، ابتدا باور نکند. چه بسا یکی از دلایل که او را به سمت مردی پیر سوق می دهد، همین باشد. 

 

بازی شاکردوست:این مفهوم گاهی با دیالوگ و گاهی با حالت چهره منتقل می شود. لحن درد و دل با دوستش حکایت از بی اعتماد به نفسی مطلق او دارد و در برابر مسعود دست و دلش می لرزد. شاکردوست برای باورپذیری ییشتر ، لحنش را به گونه ای تنظیم می کند که حسی از ترحم به مخاطب دست می دهد و موقع رویارویی با محمد زاده بیشترین استفاده را از چشم ها می کند.نگاه او دائم به جای دیگر خیره است و چشم ها آرامش ندارند.

 

سادگی

موقعیت صحرا:ظاهر شخصیت پاک و بی آلایش است. اصلا جمع خصوصیات صحرا، از او دختری ساده ساخته. رفتارش هم جز این نیست و به غیر از فصل انتهایی فیلم، کاری نمی کند که نشانی از دغل در آن باشد. 

 

بازی شاکردوست:بازیگر برای نمایش سادگی و پاکی شخصیت بیشترین استفاده را از لحن می کند. حتی جایی که گیر می افتد و مسعود پی به همکاری او و زنش می برد، دروغ نمی گوید و اصل واقعیت را به زبان می آورد. در این سکانس،صحرا به جای بیان سریع، با لحن آرام ، شمرده و غم دار حرف می زند و مسعود چاره جز تسلیم ندارد.

 

عشق

موقعیت صحرا:سنش بالا رفته و اقرار می کند تا حالا هیچ مردی تو زندگی اش نبوده. مسعود علاقه اش را با دادن یک کادو نشان می دهد. صحرا طفره می رود،چون اعتماد به نفس ندارد و از آن سو نمی خواهد وارد زندگی مردی متاهل شود. پس حاضر است با مردی پیر ازدواج کند که نمی تواند.

 

بازی شاکردوست:در برابر محبت اولیه مسعود بی تفاوت است و خیره به روبرو نگاه می کند. کمی بعد واکنشش تند می شود و حاضراست با مردی پیر ازدواج کند؛ در این سکانس او با دیالوگ و حالت چهره نفرتش را از مرد به قول خودش «بوگندو» نشان می دهد. دوباره به مسعود پناه می آورد اما بازیگر و کارگردان حواس شان به گذشته صحرا هست؛ می دانند او توان ابراز محبت ندارد. پس شاکردوست تصنعی حرف می زند و برای نمایش عشق خود همچنان چهره اش سرد است.

 

نفرت

موقعیت صحرا:به احترام آن ها که «خفه گی» را ندیده اند مبهم می گوییم: صحرا به مسعود علاقمند می شود و احساس می کند در ماجرای اختلاف او و همسرش حق با مسعود است. از آن سو نمی خواهد رشته الفت خود با مسعود بریده شود، پس کاری می کند که صد و هشتاد درجه عکس چیزی است که در طول فیلم از شخصیت او دیدیم.

 

بازی شاکردوست:در این فصل از فیلم به طور کاملا محسوس می توان متوجه تغییر بازی شاکردوست شد. او همچنان حواسش به ذات آرام شخصیت هست اما تلاطم درونی صحرا و رفتاری که از او سر می زند باعث می شود برافروخته باشد. شاکردوست در این فصل با چهره و ریتم کلامش که کمی تند می شود، حالت درونی صحرا را عرضه می کند.

 

 

 

 

 

  • 18
  • 3
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش