جمعه ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
۰۸:۳۴ - ۰۸ مرداد ۱۳۹۷ کد خبر: ۹۷۰۵۰۲۰۷۷
رادیو و تلویزیون

رضا رفیع: «گل آقا» معتقد بود باید عفت قلم را نگه داشت

رضا رفیع,اخبار صدا وسیما,خبرهای صدا وسیما,رادیو و تلویزیون

به گزارش خراسان، زاده ششمین روز از مرداد داغ سال ۱۳۴۷ و ۱۴۰کیلومتر دورتر از مشهد و در شهرستان تربت حیدریه، سجلی‌اش را مُهر کرده اند. اهل خانواده‌ای فرهنگ‌دوست است که از دل آن، فرزندانی اهل فرهنگ و هنر پرورش یافتند. فرزندانی که قلم‌‌شان تا حد زیادی نمکین و البته اندکی هم گزنده است.«رضا رفیع» که چند روزی است وارد ۵۰سالگی شده، برایمان می‌گوید که خانواده، این «ژن خوب» را برای او به یادگار گذاشته‌اند.

 

او به مدد همین ژن خوب و البته پشتکار فراوان، سال‌ها بعد سر از «گل‌آقا» در می‌آورد و حالا هم چندسالی‌ است در تلویزیون برنامه‌های مختلف طنز را اجرا می‌کند. طنزی متفاوت که به چاشنی ادبیات آمیخته و به قول خودش شوخی‌های دم‌دستی را خط گرفته است.با این نویسنده و طنزپرداز خراسانی به بهانه ورود به یک دهه تازه از زندگی‌اش به گفت وگو نشستیم:

 

از اوسنه‌های مادربزرگ تا انشاهای بالای ۲۰

حرف اولش از فضای خانواده است، از مادر بزرگی که قصه های شیرین می‌گفته تا برادری که حرفه روزنامه نگاری‌اش، الهام بخش فضای کاری «رفیع» می‌شود. خودش تعریف می‌کند: مادر بزرگ من پر از مثل، متل و حکایت، پند و اندرز و افسانه (به قول خراسانی ها اوسنه ) بود، قصه‌هایش خیال‌های ما را زنده می‌کرد. او یکی از آدم‌هایی بود که ناخودآگاه ضمیر مرا به سمت ادبیات سوق داد.

 

برادرم نیز با این که حقوق خوانده بود اما به سمت و سوی کار روزنامه نگاری رفت و اولین سردبیر روزنامه اطلاعات بعد از انقلاب بود. خلاصه این حال و هوای خانواده ما، روی من هم اثر گذاشت و مرا به این سمت و سو کشاند.او برایمان از انشاهایش می‌گوید که در اصطلاح خودش «۲۰ به بالا» بودند و توضیح می‌دهد: معلم‌ها می‌گفتند نمره انشاهایت بیشتر از ۲۰است. به همین دلیل خیلی‌ها همان روزها به من توصیه می کردند که ادبیات بخوانم و همین هم شد.

 

«گل آقا» معتقد بود، باید عفت قلم را نگه داشت

صحبت را می‌کشانیم به تجربه همکاری‌اش با «گل آقا» و کیومرث صابری فومنی و او در جواب بیان می کند: کیومرث صابری طنز پردازی آشنا به فوت و فن کار بود و متون کهن را می شناخت و با شگردها و شیوه های طنز پردازی عجین بود و در یک کلام استاد این کار.

 

وی رمز موفقیت «گل آقا» را پسند مردم و مسئولان می داند و می گوید: صابری طنزی را بعد از انقلاب بنا نهادکه  مبتنی بر یک سری اصول و معیار هایی برگزیده بود و همان ابتدا هم اعلام کرد که هرگز از این اصول تخطی نخواهم کرد و تا آخرین لحظه هم به اصولش پایبند بود و روی این مسئله که به نظام و انقلاب وفادار و پایبند باشد، تاکید داشت و از طنزش برای خراب کردن انقلاب استفاده نمی کرد، دشمن شاد کن نبود و نکته دیگر این که اعتقاد داشت باید عفت قلم را نگه داشت.

 

در اوان‌جوانی، عصا به دست شدم

این شاعر طنزپرداز در اجراهایش بارها با کنایه‌ها و طنز ظریفش، مسئولان و متولیان امر را در بخش های مختلف نواخته است. از او می‌پرسیم چطور تا به امروز در این عرصه دوام آورده و زبان سرخش، سر سبز او را بر باد نداده، به چاشنی لبخندی پاسخ می دهد: روزی از عصا فروشی در محله‌مان یک عصا گرفتم، صاحبش گفت: اول جوانی عصا می خواهی چه کار؟ گفتم: می خواهم چه در مطبوعات و چه در رسانه ملی دست به عصا راه بروم. او هم عصایی داد و گفت، این عصا قبلا دست کسانی بوده که در رسانه ملی استفاده می کردند.وی ادامه می دهد: تجربه بزرگان طنز نویسی به من ثابت کرده است که باید دست به عصا نوشت، یعنی این که رعایت بسیاری از ملاحظات مختلف را لحاظ کرد. در هر جامعه ای خطوط قرمزی وجود دارد و این فقط مختص ایران هم نیست.

 

در زمینه اخلاق، هر جامعه ای به تناسب فرهنگ و دین و سنت و عقاید خطوط قرمز اخلاقی خود را دارد که البته همه این‌ها در کشور ما پررنگ‌تر است. اسلام پر از سفارش و توصیه به رعایت نکات اخلاقی، به ویژه تاکید بر زیبا سخن گفتن است؛ با این نگاه، باید حتی اگر طنز هم می گویید،  طنز را زیبا بگویید.رفیع تاکید می‌کند که طنز با چاشنی انتقاد آمیخته است و نمی شود این دو را از هم جدا کرد و ادامه می دهد: اگر نقد را از بستر طنز جدا کنند؛ می شود یک فکاهی که هدفش فقط خنداندن است و تفکری ایجاد نمی کند و تلنگری هم نمی زند.

 

نباید این دو را از هم جدا کرد.وی یادآور می شود: برای آن که بتوانید طنز خود را چه در مطبوعات و چه در رسانه ملی ارائه بدهید باید با لایه ها و بافت های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دینی جامعه آشنا باشید و خطوط قرمز و ابعاد آن را بشناسید و در سایه این شناخت، حرکت خود را تنظیم کنید. این حرکت در مطبوعات و کتاب راحت تر است چون نویسنده پشت میز می نشیند و مطلبی را برای ستون طنز و کتاب خود می نویسد و یک دقیقه بعد نظرش عوض می شود و آن را خط می زند و اصلاح و جابه جا می کند. اما در تلویزیون به خصوص اگر برنامه زنده باشد چنین فرصت و امتیازی را ندارید و باید در کسری از ثانیه، اتفاقی در ذهن شما بیفتد و خروجی آن طنزی باشد که همه نکات ایمنی و اخلاقی در آن رعایت شده است.

 

گل رزی که از «الهام» هدیه گرفتم

این نویسنده و طنزپرداز خراسانی، کمی هم از طنز نجیب و ادیب و عالمانه و فاخر در کارهایش می گوید و می افزاید: همان عهد و پیمانی را که گل آقا در ابتدای طنز نویسی اش بیان کرد در ذهن خودم برای برنامه سازی طنز در حوزه تلویزیون مشخص کردم و هنوز هم در همین مسیر هستم حتی در بعضی از برنامه های تلویزیونی، عده‌ای تلاش کردند تا مرا سمت دیگری هل بدهند که نشد و مسیر خودم را پیش گرفتم.

 

از رفیع می‌پرسیم، «تا به حال پیش آمده سیاستمداری از طنز شما برنجد؟» در پاسخ بیان می کند: عمده افراد از انتقاد به اندازه ای که از تعریف و تمجید خوش شان می آید، استقبال نمی کنند.  آن چیزی که تحمل نقد به ویژه با چاشنی طنز را آسان می کند، نحوه بیان و ارائه انتقاد است. زمانی یک مسئول من را جایی دید و گفت: شما خیلی تند صحبت می کنید ولی بیانتان به قدری صمیمانه و شیرین است که من و خانواده ام کلهم اجمعین برنامه های شما را نگاه می کنیم و این حرفش برای من قوت قلب بود.

 

یک بار دیگر هم در حاشیه اجرای برنامه ای در دولت قبل، آقای غلامحسین الهام که آن زمان در دولت مسئولیتی داشتند، گل رزی به من هدیه داد، گفتم: ان شاءا... جامعه ما در درک و دریافت طنز به جایگاهی برسد که برخورد مسئولان با منتقدان و طنزپردازان این باشد. او پاسخ داد: یک شاخه گل برای تقدیر از شماست که عیب و ایراد ما را گوشزد کردید تا در پی برطرف شدن آن باشیم. من به شوخی به وی گفتم: اگر گل را به خانه ببرم برایم دردسر است، به خاطر این که تا ثابت کنم آن را از کدام «الهام» گرفته ام، لقمه اول گوشم خواهد بود و تا بفهمند که از نوع «غلامحسین» بوده، کار از کار گذشته و دعوایی در خانه ما رخ داده است.

 

به طنز مهران مدیری ارادت دارم

او در میان طنزپردازان مختلف، به آثار مرحوم ابوالقاسم حالت، ابوتراب جلیلی و عمران صلاحی و... علاقه مند است و از آثار عبید زاکانی و سعدی نیز لذت می برد.

 

اما در میان همکارانش، اجراهای طنز مهران مدیری را دوست دارد و توضیح می دهد: مهران مدیری را که از قدیم دوست داشته ام چون سطح بالاتر و جذاب تری از طنز را در تلویزیون مطرح کرد اما گاهی اوقات احساس می کنم که انصاف را در طنز خود رعایت نکرده و یک بعدی نظر داده است اما در مجموع به طنز او ارادت دارم.وی ادامه می دهد: طنزهای خودم را هم دوست دارم و به آن ها می خندم. البته اغلب برنامه خودم را نمی بینم و وقتی به خانه می رسم که تمام شده است. این مشکل را همیشه داشته ام. هر وقت به خانه می رسم راز بقا می بینم ، البته فرقی ندارد من و راز بقا سری از هم سواییم.

 

 می گویند، فلانی یک جک بگو دور هم بخندیم

او اگرچه روحیه طنازی دارد و اغلب اطرافیانش را می خنداند اما همیشه هم لبخند به لبش نیست. خودش می گوید: متاسفانه در جامعه ما شناخت درستی از طنز و طنازی و طنزپرداز وجود ندارد و هنوز هم کسانی هستند که طنز پرداز را آن طور که باید نمی شناسند و وقتی در خیابان یا جمعی او را می بینند، می گویند: فلانی یک جک بگو دور هم بخندیم یا فلانی چرا نشستی، ما را بخندان...

 

 می پرسیم؛«اصلا خود شما حاضرید به طنز نویس جماعت دختر بدهید؟»، بی تامل جواب می دهد: بله! چرا که نه؟ دور هم خوش می گذرد، فقط این که تنها به خاطر طنزپردازی، به آن‌ها «بله» نگویید که پشیمان می شوید. از نظر استاندارها باید یک داماد را از زیر دستگاه رد کنند و اگر سوت زد، جیب ها و افکار و دورش را بگردند و ببینند چه جور آدمی است و به درد می خورد؟ بعد نگاه به قلم و طبع طنزش بکنند.»

 

قند پهلو را مثل «هلو برو تو گلو» تحویل تلویزیون دادم

یکی از برنامه های موفقی که «رفیع» ساخته «قند پهلو» است. خودش درباره این اثر ابراز می کند: قند پهلو را سال ها پیش با کمترین بودجه و ابتکار عمل و بدون گرته برداری و نظیر سازی و توجه به نمونه های خارجی ساختیم و مثل «هلو بیا برو تو گلو» تحویل تلویزیون دادیم.

 

از قضا با استقبال خوبی هم مواجه شد و برایم باورنکردنی بود. یک برنامه موفق با کمترین بودجه، مبتنی بر ادبیات طنز سالم که در پی شناسایی چهره های طنز و معرفی آن ها به جامعه بود و به قول بسیاری از شعرا و اهل ادب و فرهنگ باعث آشتی بیشتر مردم کوچه و بازار با شعر شد. مردم هنوز من را به نام «قند پهلو» می شناسند و خود پیگیر ادامه اش هستند من این گلایه را رسما اعلام می کنم که تلویزیون مقداری در حق برنامه ما بی انصافی کرد و باید حمایت بیشتری می شد.

 

«منبع موثق» دیگر برنامه اوست که این روزها روی آنتن می رود، او درباره این اثر اظهار می کند: منبع موثق برنامه ای است که جدی ترین اخبار و مباحث سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی را مطرح می کند آن هم به ضمیمه حاشیه های طنز. در واقع مخاطب یک شکل دیگر از طنز را که نه قبل و بعد انقلاب سابقه داشته، به تماشا می نشیند. این برنامه در سایه حمایت مسئولان صدا و سیما و مدیران تلویزیون و شبکه پیش می رود که درک درستی از طنز دارند و دستم را برای پرداختن به مسائل روز از دریچه طنز و انتقادی با چاشنی شوخ طبعی باز گذاشته اند.

 

آرزوی آبگوشت و اشکنه مامانم را دارم

در آخر از این شاعر بذله گوی کشورمان در خصوص آرزوهایش می پرسیم، در پاسخ بیان می کند: آرزوی من این است که آرامش بیشتری در زندگی داشته باشم و فرصت بیشتری پیدا کنم که نزد مادرم بروم تا برایم آبگوشت و اشکنه درست کند. در آغوش بگیرمش و بوسه بارانش کنم. خانواده عزیزترین های هر کس و گنج هایش هستند اما روزگار ما را از آن ها دور می کند.

 

ملیحه رفیع‌طلب

 

  • 12
  • 6
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش