جمعه ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
۱۸:۵۲ - ۰۱ اسفند ۱۴۰۴ کد خبر: ۱۴۰۴۱۱۱۴۹۸
فیلم و سینمای جهان

۱۰ فیلم جنگی با امتیاز بالا که کسی به یادشان نمی‌آورد؛ از The Beast تا The Ascent

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

روزیاتو | بهترین فیلم‌های جنگی فقط به‌خاطر خون و گل‌ولای یا برچسب «براساس واقعیت» اثرگذار نمی‌شوند. این فیلم‌ها زمانی مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهند که فیلمنامه آدم‌ها را مجبور به انتخاب‌هایی کند که راه بازگشتی ندارند و بعد هم حاضر نشود شانسی نجاتشان دهد. یک فیلم جنگی ۱۰ از ۱۰ معمولاً پیامد واقعی یک درگیری خونین را روی پرده نشان می‌دهد، حتی در لحظه‌های کوچک؛ اینکه چه کسی رها می‌شود، چه کسی دروغ می‌گوید، چه کسی یخ می‌زند و چه کسی با وجود همه‌چیز باز هم به راهش ادامه می‌دهد.

و بله، همین «کسی یادش نمی‌ماند» دقیقاً نکته اصلی ماجراست. این‌ها انتخاب‌های همیشگی شناخته شده‌ترین و بهترین فیلم‌های جنگی نیستند. این‌ها فیلم‌هایی هستند که با روایت فشرده، اصطکاک شدید شخصیت‌ها و صحنه‌هایی که در ذهنتان می‌مانند، یواشکی به سراغتان آمده و غافلگیرتان می‌کنند، چون حس نمی‌کنید برای تحت‌تأثیر قرار دادنتان طراحی شده‌اند. برای ۱۰ فیلم جنگی ۱۰ از ۱۰ که کسی اسمشان را به یاد ندارد آماده باشید.

۱۰ – The Beast (۱۹۸۸)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

یک گروه از خدمه تانک اهل شوروی در افغانستان گم می‌شوند و ناگهان هر تصمیم به مشکلاتی روی هم تلنبارشده تبدیل می‌شود. در The Beast خیلی زود این حس را می‌گیرید، به ویژه وقتی گروهبان ارشد داسکال با بازی جورج ژونزا، سلطه‌گری و زورگویی را حتی در برابر افراد خودش به حالت پیش‌فرض تبدیل کرده است. فیلم وقتش را صرف وانمود کردن به روایت یک مأموریت شریف نمی‌کند، کاری که خیلی از فیلم‌های جنگی ایدئولوژیک انجام می‌دهند. حمله به روستا را نشان می‌دهد و بعد تانک را در دره‌ای گیر می‌اندازد، در شرایطی که نه بیسیمی باقی مانده و نه نقشه‌ای معنا دارد. حالا فقط کنستانتین کوورچنکو با بازی جیسن پاتریک است که تلاش می‌کند این ماشین زرهی را زنده نگه دارد، در حالی که خدمه کم‌کم علیه یکدیگر قد علم می‌کنند.

چیزی که هیولا را به یک فیلم جنگی ۱۰ از ۱۰ تبدیل می‌کند، رویکرد تروتمیز آن در دوپاره کردن تنش است؛ فروپاشی خدمه تانک از یک طرف و تعقیب بی‌امان خان تاج با بازی استیون باوئر از طرف دیگر، با تهدید یک آرپی‌جی غنیمتی که روی هر حرکت آن‌ها سایه انداخته است. تاج نماد نیست، مردی است با یک فقدان مشخص، و همین تعقیب و گریز تانک را شخصی می‌کند. صمد با بازی اریک آواری زاویه سوم ناراحت‌کننده‌ای به داستان را اضافه می‌کند؛ کسی که بین متجاوزان و مردمی که از دلشان آمده گیر افتاده، و حرف‌هایش درباره «شرافت» اثرگذار است، چون داستان این فیلم، هر کسی را که با آن مثل فلسفه رفتار کند و نه مثل بقا، تنبیه می‌کند.

۹ – No Man’s Land (۲۰۰۱)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

دو سرباز از دو جبهه مقابل در یک سنگر گیر می‌افتند و نفر سوم روی مینی ایستاده است که با هر تکان امکان دارد منفجر شود، همین موقعیت به‌تنهایی بی‌رحمانه و ترسناک است. No Man’s Land از این نظر به شما ضربه می‌زند که خیلی سریع یک وضعیت ساده را به باورنکردنی تبدیل می‌کند؛ چیکی با بازی برانکو جوریچ و نینو با بازی رنه بیتورایاتس نمی‌توانند حرکت کنند، نمی‌توانند به هم اعتماد کنند و حتی نمی‌توانند سر اینکه کمک یعنی چه به توافق برسند. دیالوگ‌ها نیشدار و خشن می‌مانند چون خطر کاملاً واقعی و فوری است، و فیلم با هر تلاش برای حل مسئله، حلقه محاصره و فشار را تنگ‌تر می‌کند.

چیزی که خیلی‌ها فراموش می‌کنند این است که سرزمین هیچ‌کس چقدر بی‌امان به این ایده وفادار می‌ماند که سیستم‌ها دشمن اصلی‌اند. گروهبان مارشان با بازی ژرژ سیاتیدیس را می‌بینید که سعی می‌کند این آشفتگی را مدیریت کند، سیرک سازمان ملل را حول ماجرا می‌بینید، سرهنگ سافت با بازی سایمون کالو را می‌بینید که ادای نگرانی در می‌آورد، و فشار مدام جابه‌جا می‌شود چون هر کسی در حال محافظت از تصویر خودش است. آن مین فقط یک ابزار داستانی نیست، تایمری است که کل دنیا را مجبور می‌کند چهره واقعی‌اش را نشان بدهد، و فیلم هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد با این توهم نفس راحتی بکشید که بالاخره یک آدم کاربلد از راه می‌رسد و همه‌چیز را درست می‌کند.

۸ – ’۷۱ (۲۰۱۴)

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

انداختن یک سرباز جوان وسط شورش‌های بلفاست از آن ایده‌هایی است که خیلی زود می‌تواند کلیشه‌ای شود، اما ’۷۱ آگاهانه راه امن را انتخاب نمی‌کند. این فیلم جنگی سرگذشت گَری هوک با بازی جک اوکانل را دنبال می‌کند؛ لحظه‌ای که از همرزمانش جدا می‌شود و شهر به یک شکار انسان تمام‌عیار علیه او تبدیل می‌شود، جایی که نمی‌توانید ذهن کسی را کامل خوانده و از نیت او آگاه شوید. یک دقیقه جمعیتی خشمگین دنبالش می‌افتند، دقیقه بعد در کوچه‌پس‌کوچه‌ها می‌دود و سعی می‌کند بفهمد کدام در، قرار نیست کارش را تمام کند. دلیل اینکه تنش در این فیلم رهایتان نمی‌کند ساده است؛ گری مدام با اطلاعات ناقص تصمیم می‌گیرد و فیلم بی‌وقفه نشان می‌دهد این حدس‌ها چقدر سریع می‌توانند مرگبار شوند.

نیمه دوم جایی است که ’۷۱ از یک فیلم تعقیب‌وگریز فراتر رفته و چهره‌ای خشن‌تر پیدا می‌کند. ترک‌های درونی آشکار می‌شوند؛ چه کسی به چه کسی وفادار است، چه کسی بازی خودش را می‌کند، چه کسانی به زنده ماندن هوک نیاز دارند و چه کسانی ترجیح می‌دهند ساکت بماند. سروان سندی براونینگ با بازی شان هریس، آن تهدید سرد و مهار‌شده‌ای را وارد داستان می‌کند که هر نجاتی را شبیه یک تله تازه جلوه می‌دهد. بهترین تصمیم فیلم این است که هرگز مکث نمی‌کند تا برایت سخنرانی کند؛ فقط گری را از اتاقی به راه‌پله‌ای و از خیابانی به خیابان دیگر هل می‌دهد، جایی که دیدن چهره اشتباه در لحظه اشتباه، پایان داستان است.

۷ – Kajaki (۲۰۱۴)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

این فیلم جایگاه ۱۰ از ۱۰ خود را با کاری به دست می‌آورد که بیشتر فیلم‌های جنگی از آن فرار می‌کنند؛ دشمن را زمین معرفی می‌کند و حتی یک ثانیه هم آن را رمانتیک نمی‌سازد. Kajaki هرگز شخصیت مارک رایت با بازی دیوید الیوت و واحدش را در بستر خشک‌شده رودخانه‌ای در افغانستان رها می‌کند، جایی که یک گام اشتباه ساده می‌تواند آسیبی بسازد که زندگی را برای همیشه دگرگون خواهد کرد. اولین انفجار که رخ می‌دهد، قرارداد فیلم با تماشاگر را حس می‌کنی؛ هیچ‌کس قرار نیست سالم از این وضعیت بیرون بیاید و هر تلاش برای کمک ممکن است فاجعه را چند برابر کند.

چیزی در کجکی که دائم اعصاب مخاطب را درگیر نگه می‌دارد، استفاده دقیقش از زمان و روندهاست. تاگ با بازی مارک استنلی و استو پیرسون با بازی اسکات کایل در کارشان حرفه‌ای‌اند، اما وحشت آرام‌آرام به آن‌ها نیز نفوذ می‌کند. تماس‌های رادیویی، خزیدن‌های کند، حرکت‌های حساب‌شده‌ای که باز هم شکست می‌خورند، همه‌چیز بی‌رحمانه دقیق به نظر می‌رسد. فیلم تمرکزش را دقیقاً همان‌جایی نگه می‌دارد که باید.

۶ – A Midnight Clear (۱۹۹۲)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

بیشتر جواهرات فراموش‌شده ژانر جنگی را بعدها با برچسب «دست‌کم‌گرفته‌شده» به یاد می‌آورند، اما A Midnight Clear مثل یک مشت پنهان است، چون در نگاه اول بسیار تماشایی و نرم پیش می‌رود. داستان با استقرار یک گروه سرباز آمریکایی در یک پست دیده‌بانی شروع می‌شود که در ادامه متوجه می‌شوند واحد آلمانی نزدیکشان، شبیه یک دشمن معمولی رفتار نمی‌کند. فیلم تنش را از دل یک آتش‌بس شکننده می‌سازد که ممکن است با فشار دادن ماشه توسط یک آدم درمانده و حوصله سر رفته فروبپاشد. ویل «وُنت» نات با بازی ایتن هاوک تکیه‌گاه ایده‌آلی است؛ آن‌قدر جوان که به یک راه‌حل عجیب باور داشته باشد و آن‌قدر باهوش که بداند چقدر راحت همه‌چیز می‌تواند از کنترل خارج شود.

اما وقتی «بازی» رفته رفته واقعی به نظر رسیده و بعد واقعاً واقعی می‌شود، فیلم ناگهان مسیرش را عوض می‌کند. باد میلر با بازی پیتر برگ و ونس «مادر» ویلکینز با بازی گری سینایز، دو نوع فشار رهبری متفاوت را نمایندگی می‌کنند؛ یکی بداهه‌کار و انعطاف‌پذیر، یکی سرسخت و قانون‌محور، هر دو قابل‌درک و هر دو به شکل‌های متفاوت خطرناک. فیلم نیمه‌شبی آرام بدین خاطر ۱۰ از ۱۰ می‌ماند که مسئله اخلاقی خود را به شکل یک نطق ارائه نمی‌دهد؛ آن را به زنجیره‌ای از انتخاب‌ها تبدیل می‌کند که مدام محدودتر می‌شوند، تا جایی که یکی بالاخره تصمیمی می‌گیرد که دیگر راه برگشتی ندارد.

۵ – Flame & Citron (۲۰۰۸)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

اگر دنبال فیلمی درباره مقاومت هستید که واقعاً حس زندگی در دل پارانویا را منتقل کند، این همان فیلم است. Flame & Citron داستان بنت فاورشاو-هووید ملقب به فلامن با بازی تور لیندهارت و یورگن هاگن اشمیت ملقب به سیترونن با بازی مدس میکلسن را دنبال می‌کند؛ دو نفری که مأموریت‌های ترور دریافت کرده، درباره هدف‌ها با هم بحث می‌کنند و کم‌کم به این شک می‌رسند که خطی که «حقیقت» را به آن‌ها می‌رساند، شاید مسموم شده باشد. فیلم تنشش را حفظ می‌کند چون مأموریت‌ها روی کاغذ تمیز و سرراست‌اند، اما به محض تماس با واقعیت به آشوب کشیده می‌شوند و ضربه‌های برگشتی همیشه جایی انسانی فرود می‌آیند.

دلیل ماندگاری شعله و لیمو شخصیت کِتی سلِمر با بازی استینه استنگاده است. او اول به‌عنوان یک رابط ظاهر می‌شود، بعد به یک دردسر تبدیل می‌شود و در نهایت به اهرمی که مدام قضاوت مردها را تغییر می‌دهد. اکسل وینتر با بازی پیتر میگیند لایه دیگری به این ترکیب اضافه می‌کند، چون اقتدارش محکم به نظر می‌رسد تا وقتی که دیگر نمی‌رسد، و فیلم در تقریباً هر صحنه مهم، از اعتماد مثل یک واحد پول استفاده می‌کند. چیزی که دوست‌داشتنی است این است که فیلم حاضر نمی‌شود به شفافیت ساده «قهرمان‌ها در برابر شرورها» تن بدهد. وادارت می‌کند ببینی آدم‌های خوب چگونه مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند و بعد باید تصمیم بگیرند بازی را ادامه بدهند یا نه، چون توقف هم هزینه خودش را دارد.

۴ – The Grey Zone (۲۰۰۱)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

این یکی از خشن‌ترین فیلم‌های جنگی فهرست ماست، چون اصلاً درباره نبرد نیست. درباره ماشین مرگ است و آدم‌هایی که مجبورند داخل آن کار کنند. The Grey Zone مخاطب را کنار دو یهودی در اردوگاه‌های مرگ به نام هافمن با بازی دیوید آرکت و آبراموویچ با بازی استیو بوشمی می‌گذارد که با نازی‌ها همکاری می‌کنند و خیلی زود شما را در یک محاسبه اخلاقی غیرممکن گرفتار می‌کند. مردهایی را می‌بینید که سعی می‌کنند فقط آن‌قدر زنده بمانند که شاید کاری معنادار انجام دهند، در حالی که می‌دانند سیستم در هر صورت آن‌ها را خواهد کشت.

چیزی که منطقه خاکستری را به یک فیلم جنگی ۱۰ از ۱۰ تبدیل می‌کند، امتناعش از هر زبان آرامش‌بخشی است. دکتر نیسلی با بازی آلن کوردونر هر کاری از دستش برمی‌آید درون این قفس انجام می‌دهد و موشفلدت با بازی هاروی کایتل ترسناک است، چون آرام، کارآمد و کاملاً متعهد به ماشین عمل می‌کند. دینا با بازی میرا سوروینو مهم است، چون حضورش هوای اتاق را عوض می‌کند؛ با وجود او حس می‌کنید یک نفر چطور می‌تواند بقا را برای چند دقیقه به مقاومت تبدیل کند. تنش فیلم از دل نقشه‌هایی می‌آید که زیر نظارت شکل می‌گیرند و از سرعتی که همان نقشه‌ها می‌توانند آدم‌ها را به شکنجه، تیر خلاص یا محو شدن برسانند.

۳ – The Ascent (۱۹۷۷)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

دو پارتیزان برای پیدا کردن غذا در زمستان بیرون می‌روند، دیده می‌شوند و بقیه فیلم تبدیل می‌شود به یک گیره که مدام سفت‌تر می‌شود. The Ascent به اوج‌های اکشن متکی نیست، به فرسایش تدریجی اسارت و فشار تکیه دارد. سوتنیکوف با بازی بوریس پلوتنیکوف زخمی می‌شود، ریباک با بازی ولادیمیر گوستیخین مجبور است او را با خود به پیش ببرد و از همان‌جا به بعد، هر انتخابی شبیه یک آزمون است با پیامدی مشخص. تعقیب و پنهان شدن در اینجا مثل بیشتر فیلم‌ها هیجان‌انگیز نیست. هیجان از دانستن این واقعیت می‌آید که گزینه‌ها دارند تمام می‌شوند.

وقتی دو پارتیزان دستگیر می‌شوند، عروج به یک تله روانی تبدیل می‌شود. پورتنوف با بازی آناتولی سولونیتسین به‌عنوان یک همدست تصویر می‌شود که دقیقاً می‌داند کجا را فشار بدهد، و بازجویی‌ها پرتنش‌اند چون فیلم خوب می‌فهمد خیانت چگونه اتفاق می‌افتد؛ نه با یک سخنرانی بزرگ، بلکه با مصالحه‌های کوچک که کم‌کم منطقی به نظر می‌رسند. صادقانه بگویم، تماشای این فیلم خردتان خواهد کرد چون وادارتان می‌کند تماشاگر تصمیم یک مرد درباره این باشید که حاضر است به چه چیزی تبدیل شود و اجازه نمی‌دهد وانمود کنید در شرایط او وسوسه نخواهید شد.

۲ – Army of Shadows (۱۹۶۹)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

Army of Shadows شخصیت فیلیپ گربیه با بازی لینو ونتورا را در مسیر دستگیری‌ها، فرارها و زشتی‌های روزمره مقاومت زیرزمینی دنبال می‌کند و فیلم پرتنش می‌ماند چون پنهان‌کاری را مثل باری دائمی بر دو شخصیت اصلی نشان می‌دهد. هیچ جلسه‌ای امن نیست. هیچ مسیر ماشینی امن نیست. هیچ دوستی به‌طور خودکار قابل اعتماد کامل نیست. داستان با قدم‌های کوچک و باورپذیر، پارانویا را می‌سازد. این فیلم جنگی با موضوع مقاومت برای کسانی است که از قهرمان‌بازی قلابی متنفرند.

چیزی که ارتش سایه‌ها را مثل یک فیلم جنگی ۱۰ از ۱۰ به صورتتان می‌کوبد، نحوه قاب‌بندی خشونت ضروری است. لوک ژاردی با بازی پل مورِیس، فردی با تفکر استراتژیک و بسیار سرد است، ژان-فرانسوا ژاردی با بازی ژان-پیر کسل انرژی جوان‌تر و بی‌ثبات‌تری به داستان می‌آورد و ماتیلد با بازی سیمون سینیوره به شکلی آرام، ویران‌کننده است، زیرا می‌بینید شایستگی چگونه می‌تواند به تله تبدیل شود. جذاب‌ترین صحنه‌های فیلم همان تصمیم‌هایی است که گروه وقتی می‌گیرد که کسی به یک نقطه ضعف تبدیل می‌شود و فیلم مجبورتان می‌کند در همان اتاق با آن انتخاب بمانید، نه اینکه کات بدهید و فرار کنید.

۱ – The Steel Helmet (۱۹۵۱)‎

فیلم جنگی,فیلم های جنگی با امتیاز بالا

یک گروه نظامی مامور حفظ یک معبد متروکه است، دشمن نزدیک می‌شود و فیلم حاضر نیست آن را به یک داستان جمع‌وجور «رفقای خوش‌مشرب در جنگ» تبدیل کند. این همه چیزی است که در The Steel Helmet خواهید دید. فیلم از نقطه فرسودگی و درماندگی شروع می‌کند؛ گروهبان زک با بازی جین اوانز تیز، تلخ و همیشه در حال اسکن خطر است و می‌توانید رویکرد بی‌امنیت فیلم را از رفتار او و اتفاقات اطراف حس کنید، از سرعتی که شما را وسط یک تقابل خطرناک پرتاب می‌کند. هیچ مقدمه گرمی در کار نیست. اوضاع از قبل خراب است و با رسیدن هر آواره تازه‌ای که بار خودش را دارد، شرایط بدتر می‌شود.

چیزی که کلاهخود فولادی را شایسته جایگاه اول این فهرست می‌کند، صراحتش درباره تنش بین خود سربازهاست، نه فقط تنش با دشمن. سرباز برانته با بازی رابرت هاتن تعارضی می‌آورد که با این جمله که «جنگ ما را متحد می‌کند» ناپدید نمی‌شود و گروهبان تامپسون با بازی جیمز ادواردز اصطکاکی اجتماعی به این فضا اضافه می‌کند که فیلم برای راحتی تماشاگر آن را به شرایط نرم‌تری تقلیل نمی‌دهد. ستوان دریسکال با بازی استیو برودی تلاش می‌کند به آشوب ساختار بدهد و می‌بینید که وقتی هیچ‌کس به دیگری اعتماد ندارد، رهبری خود به یک نقطه فشار تبدیل می‌شود. فیلم حتی امروز هم نفس‌گیر و جذاب است، چون در هر صحنه، این انتظار را دارید که انفجاری از خشونت در درون گروه یا از تپه‌های اطراف شنیده شود و فیلمنامه هرگز وانمود نمی‌کند هیچ‌کدام از این تهدیدها قابل مهارند.

  • 14
  • 1
۵۰%
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش