سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
۱۰:۳۳ - ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ کد خبر: ۱۴۰۴۱۱۰۶۴۷
اشتغال و تعاون

روایت تلخ یک تولیدکننده از آینده‌ای مبهم؛ اعتراض‌مان شنیده نشد، تهدید هم شدیم

تولید کننده,روایت تلخ یک تولیدکننده از آینده‌ای مبهم
تولیدکننده‌های خُردی مثل علیرضا، در این سال‌های سخت، کار را با چنگ و دندان حفظ کرده‌اند. او در زمان جنگ ۱۲ روزه و تعطیلی موقت کارگاه، ماشین زیر پایش را ۳ میلیارد فروخته تا چک‌هایش را پاس کند و حقوق کارگرها را بدهد. حالا می‌گوید همان ماشین ۶ میلیارد شده، یعنی ضرر اندر ضرر.

روزنامه توسعه ایرانی نوشت: یک روز بارانی و مه‌‌آلود در میانه زمستان؛ مه همه جا را گرفته، زمستان است و سرها چنان در گریبان که دست یاری که هیچ، یک لبخند ساده هم از کسی نصیبت نمی‌شود.

هوا مه‌آلود و تاریک است. بارانی که این روزها بی‌وقفه می‌بارد، درد و غم فردا را تشدید می‌کند. وقتی در میانه روز، پای صحبت‌های «علیرضا» می‌نشینم، او آینده‌اش را تاریک، غم‌آلود و از دست‌رفته توصیف می‌کند. انگار چتری از مه غلیظ در مسیر پیش پای او خیمه زده و علامت سوال‌ها آن‌چنان بزرگ‌اند که هر تلاشی برای یافتن پاسخ، تلاشی بی‌ثمر است.

نام اصلی‌اش علیرضا نیست اما وقتی از روزهای هفتم و هشتم دی‌ماه و ابلاغیه‌های هشداری که بابت پلمب مغازه‌اش گرفته می‌گوید، بلافاصله اضافه می‌کند: در این اوضاع نمی‌خواهم اسم واقعی‌ام رسانه‌‌ای شود.

مالک یک تولیدی مانتو و یک باب مغازه مانتوفروشی در خیابان جمهوری تهران و کارفرمای ۱۲ کارگر، حالا بیش از یک ماه و ده روز است که کار و کاسبی را تعطیل کرده و با رانندگی اسنپ خرج خانواده را درمی‌‌آورد اما مصائب او از خیلی قبل‌تر از اینها آغاز شده: «دو ماه حقوق کارگرها را دادم (برای دی و بهمن) و فرستادم‌شان خانه. فعلاً به امید اسفند هستم که کار و کاسبی رونق بگیرد والا باید در کارگاه را بعد از ۲۰ سال کار خودم و پدرم تخته کنم. ملک ما ۷۰ میلیارد قیمت دارد. اگر چند سال پیش می‌فروختم و چند تا آپارتمان می‌خریدم، امروز نباید راننده اسنپ می‌شدم اما من همیشه مخالف دلالی بودم. عقیده داشتم باید کار ایجاد کنم و نان سر سفره کارگرهایم بگذارم ولی چه کنم که نگذاشتند».

گرانی دلار و قامت خمیده تولیدکننده

گرانی قیمت دلار و به دنبال آن نوسان شدید قیمت پارچه، کمر این تولیدکننده را خم کرده: «از آذر بازار خیلی خراب شد. قبل از آن هم چنگی به دل نمی‌زند اما در روزهای وسط آذر وقتی یک بار پارچه به کارخانه‌ای بزرگ که سال‌ها طرف قراردادم بود سفارش دادم، دو روز بعد، هنوز کالا را نفرستاده، گفتند باید ۲۰درصد بیشتر پول بدهی چون پارچه گران شده. من این پول غیرقانونی را دادم و در واقع پول زور دادم! اما این قضیه دو بار دیگر هم تکرار شد. دیگر کم آوردم. به‌واقع من و هم‌صنفانم مثل همه کاسب‌ها واقعاً کم آوردیم».

هفتم و هشتم دی‌ماه، کاسب‌ها به نشانه اعتراض، کارگاه‌ها و مغازه‌های محدوده جمهوری تهران را بستند و به خیابان آمدند. علیرضا می‌گوید: در عرض ۲۴ ساعت پیامک هشدار آمد که اگر ۴۸ ساعت آینده باز نکنید، مغازه‌تان پلمپ می‌شود. بدون اینکه حرف‌ها و دغدغه‌های ما را بشنوند، تهدیدمان کردند. نمی‌خواستیم باز کنیم اما اعتصاب‌شکن‌ها کار را خراب کردند. در کارگاه را باز کردم اما کار ممکن نبود. به‌رغم این‌همه اعتراض، بازهم دلار روزبه‌روز و بی‌وقفه گران شد. پارچه هم گران شد و من برای اینکه کارگرانم بیکار نشوند، حقوق دو ماه‌شان را پیش پیش از جیب دادم و فرستادم‌شان خانه».

او که حالا بُغضی تلخ صدایش را خش انداخته می‌گوید: من عقیده دارم نان کارگرهایم را می‌خورم. آنها هستند که کارگاه را با عرق جبین سر پا نگه داشته‌اند اما وقتی نتوانم پول پارچه بدهم، چطور مانتو بدوزیم؛ چرخ‌ها از کار می‌ایستد.

علیرضا اضافه می‌کند: اعتراض کردیم ولی فایده نداشت و فقط تهدید شدیم. رئیس جمهور گفت صدای معترضان را می‌شنویم! یک جلسه فرمایشی گذاشتند، اعتراض‌ها را سرکوب کردند و دلار همچنان بالا و بالاتر رفت....

او در ادامه صحبت‌ها از کارگرهایش می‌گوید، یکی مادرش بیمار است، آن یکی اگر اضافه‌کار نباشد نمی‌تواند کرایه خانه بدهد و دیگری روزی سه ساعت در رفت و آمد است تا نان سر سفره ببرد. بعد از این روایت‌های تلخ اضافه می‌کند: «الان من و دو تا از کارگرهایم راننده اسنپ شدیم، دو تا پیک موتوری و آنهایی که موتور هم ندارند، خانه نشسته‌اند، به امید فردایی که معلوم نیست اصلاً از راه برسد».

زیان‌هایی که تمامی ندارد

تولیدکننده‌های خُردی مثل علیرضا، در این سال‌های سخت، کار را با چنگ و دندان حفظ کرده‌اند. او در زمان جنگ ۱۲ روزه و تعطیلی موقت کارگاه، ماشین زیر پایش را ۳ میلیارد فروخته تا چک‌هایش را پاس کند و حقوق کارگرها را بدهد. حالا می‌گوید همان ماشین ۶ میلیارد شده، یعنی ضرر اندر ضرر.

این تولیدکننده بیکار می‌گوید: برای سر پا ماندن تولید کلی هزینه دادیم. برای اعتراض هم هزینه دادیم. کمترین هزینه را من دادم که فقط اسمم در لیست سیاه رفت و مجبور شدم به زور در کارگاه را باز کنم. برخی از شاگرد مغازه‌ها و آشنایانم را می‌شناسم که فوت شدند....

اما این همه هزینه نتیجه‌ای هم نداشت. «شب عید است اما بازار نیست. این وضعیت در ۲۰ سال اخیر که کف بازار بوده‌ام بی‌سابقه است»؛ اینها را می‌گوید چون همچنان نگران آینده است، نمی‌تواند نباشد، زندگی خودش، خانواده‌اش و دوازده خانواده دیگر به بازاری پرآشوب گره خورده، بازاری که حتی شب عید هم فروش ندارد.

روایت این مرد زخم‌خورده دریک روز مه‌آلود زمستانی، یک روایت دسته‌جمعی‌ست. این دردها مثل سلول‌های مرده یک زخم کهنه، هزاران بار تکثیر شده‌اند، همه جا هستند.

او آخر حرف‌هایش در فضایی نیمه تاریک می‌گوید: «خیلی غمگینم، برای خودم، برای دیگران.... من و امثال من اگر اهل دلالی و پارتی‌بازی بودم، الان میلیاردر بودیم و پول روی پول می‌گذاشتیم». سپس چند ثانیه‌ای نگاه سردش را به افق مه گرفته می‌دوزد و ادامه می‌دهد: «حالا چی می‌شه، آخر و عاقبت‌مون چی می‌شه؟ من، کارگرهام، بازاری‌ها و همه مردم...».

نسرین هزاره مقدم

  • 19
  • 6
۵۰%
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
ویژه سرپوش